سيد محمد باقر برقعى

669

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مادر مِفرغ به همنشينى زر ، زر نمىشود * ساييده سنگ خاره كه گوهر نمىشود حَنظَل اگر كه غوطه به جام شكر زند * تلخ است و اين بجاست كه شكّر نمىشود از ناف آهوان ختن آيد اين عمل * هر خون به نافه مشك معطّر نمىشود هر خوب دايه مىشود ، امّا به روزگار * هر دايه خوب‌تر كه ز مادر نمىشود صد بار اگر كه طفل كند كار ناصواب * يك وهله اين عزيز مكدّر نمىشود از ياد خود برد مگر او نور چشم خويش * ما را چنين قضيه كه باور نمىشود زاييده اين پدر شده روزى ز مادرى * بىشير ماده خلقت يك نر نمىشود هر مادرى نكوست « مجرّد » به جاى خويش * امّا يكى چو دخت پيمبر نمىشود شيرين‌تر از تو مادر خوبم نديده‌ام * گو اين مهم كه راست كه باور نمىشود رضاى تو طاعت ز تو با اميدِ رضوان نكنم * از وحشتِ نارِ سرخِ سوزان نكنم صد بار اگر بميرم و زنده شوم * آن را كه رضاى توست جز آن نكنم آيهء سبز بر تارك سرو شير مردان سپاه * ديديم به چشم خويش هر شام و پگاه با سرخ نوشته بود اين آيه به سبز * « لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللّه » بلنداى تو بلنداى تو را كرديم تمثيل * به سروى زير گل زنبيل زنبيل چنين حُسنى كجا گنجد به اين وزن * مفاعيلٌ مفاعيلٌ مفاعيل